the end
shoomboosgooli ended........!
bye 4 ever guys........
زني مي رفت
|
زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت |
jebran khalil jebran!!!!!!!
|
درختان شعرهايی هستند كه زمين بر آسمان می نويسد و ما آنها را |
|
بريده و از آنها كاغذ می سازيم تا نادانی و تهی مزی خويش را در انها |
|
|
لينك باكس پنگوين
Penguin Linksbox


